تبلیغات
معجزات پیامبران و امامان - آزاد شدن اباصلت از زندان
معجزات پیامبران و امامان
اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخره
 
تاریخ : سه شنبه 15 مرداد 1392 | نویسنده : مهدی عبدالهی
اباصلت هروى مى گوید: وقتى که در حضور حضرت رضا علیه السلام آماده به خدمت بودم فرمود:
اى باصلت: به قبّه هارونیه وارد شو و از چهار گوشه گور هارون مشتى خاک بیاور، حسب الامر امام از چهار گوشه قبر وى خاک آوردم. امام علیه السلام خاک طرف درب قبه را یعنى پشت سر هارون را گرفت، بوکرد و ریخت، فرمود: اگر بخواهند مرقد مرا پشت سر هارون حفر کنند سنگى ظاهر خواهد شد که اگر تمام کلنگداران خراسان جمع شوند نتوانند آنرا بکنند سپس خاک طرف بالا سر و پایین پاى گور را گرفت و بوئید همان سخن را فرمود، آنگاه خاک پیش روى او را گرفت و فرمود: تربت من در پیش قبر اوست و مرقد مرا در آنجا تهیه خواهند کرد هنگامیکه به حفر مرقد من پرداختند به آنها بگو به اندازه هفت پله مرقد مرا حفر نمایند، آنگاه زمین را بشکافند و اگر امتناع کردند و خواستند لحدى براى من ترتیب دهند بگو لحد مرا دو ذراع و یک وجب قرار دهند که از آن پس خدا به اندازه اى که بخواهد آنرا وسیع گرداند. در آن موقع نمى از طرف بالا سر قبر من به چشمم مى رسد! این دعائى که به تو مى آموزم بخوان آبى جریان پیدا مى کند چنانچه همه لحد را فرا مى گیرد و ماهیان کوچکى در آن آب پیدا مى شود بعد از آن نانى که به تو مى دهم ریز کرده در میان آن آب بریز ماهیان ریزه هاى نان را مى خورند تا چیزى از آنها باقى نماند آنگاه ماهى بزرگى پیدا مى شود و همه آن ماهیان کوچک را مى بلعد چنانچه اثرى از آن ماهیان باقى نمى ماند، آنگاه ماهى بزرگ از چشم ناپدید مى شود در آن موقع دست بر روى آب گذارده دعائى دیگر که به تو مى آموزم بخوان آب خشک مى شود و اثرى از ترى آب در قبر مشاهده نمى شود. البته همه این دستورات را در حضور مامون انجام خواهى داد. پس از شهادت امام رضا علیه السلام به وصیت مذکور عمل شد.
سپس مامون از اباصلت درخواست کرد که آن دعائى را که خواندى و آن همه آثار به ظهور رسید به من بیاموز اباصلت نقل مى کند گفتم: به خدا سوگند پس از خواندن بلافاصله از خاطرم محو گردید، راست گفتم لیکن مامون باور نکرد، دستور داد مرا به زندان برده به زنجیر بستند.1

حضرت رضا علیه السلام دفن شد و من مدت یک سال در زندان بسر بردم. پس از یک سال از تنگناى زندان و بیدارى شبها به ستوه آمدم، دعائى خواندم و براى آزادى خویش به محمد و آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم متوسل شدم و از خدا تمنا کردم به برکات آل محمد گشایش در کار من بدهد.
هنوز دعا تمام نشده بود، حضرت ابى جعفر علیه السلام منجى گرفتاران جهان وارد زندان شده فرمود: اى اباصلت از تنگناى زندان به ستوه آمده اى؟
عرض کردم: به خدا سوگند سخت ناراحتم.
فرمود: برخیز، دست به زنجیرها زد از دست و پاى من زنجیرها به زمین افتادند و بعد دست مرا گرفت از کنار مامور زندان عبور داد در حالیکه مرا مى دیدند، لیکن یاراى صحبت کردن با من را نداشتند و از محل خارج شدم، فرمود برو در امان خدا که براى همیشه نه دست مامون به تو برسد و نه دست تو به او.2



1.اثبات الوصیه ، مسعودى ص ۲۱۰ – عیون المعجزات – اصول کافى ج ۱ ص ۳۲۰ – ارشاد ص ‍ ۳۱۸٫
2.اثبات الوصیه ، ص ۲۱۰٫




طبقه بندی: امام محمد التقی (ع)، 
برچسب ها: معجزات پیامبران و امامان، اباصلت هروى،
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

قالب وبلاگ