تبلیغات
معجزات پیامبران و امامان - امام علی النقی (ع) و خبر دادن از سر درون
معجزات پیامبران و امامان
اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخره
 
تاریخ : یکشنبه 13 مرداد 1392 | نویسنده : مهدی عبدالهی
جماعتى از اهل اصفهان، از جمله احمد بن نصر و محمّد بن علویه مى‏گویند: در اصفهان یک نفر شیعه به نام «عبد الرحمن» بود، به او گفتند: چه چیز باعث شد که فقط تو از میان مردم، به امامت امام على النقى (ع) قائل شدى؟ گفت: چیزى را از وى مشاهده کردم که موجب شد به امامت او قائل شوم. من مردى فقیر امّا با جرأت و سخندان بودم. سالى اهل اصفهان شکایتى داشتند و مرا با عده‏اى به سوى متوکّل روانه کردند. رفتیم و به آن­جا رسیدیم. روزى نزد درب قصر متوکل بودیم که دستور صادر شد تا امام على النقى (ع) را احضار کنند. از کسانى که آن جا بودند پرسیدم: این شخصى که دستور صادر شده که او را بیاورند، کیست؟ گفت: مردى علوى است که رافضى ‏ها[۵۳] مى‏گویند: او «امام» است. بعد گفتند شاید متوکل او را احضار مى‏کند تا وی را به قتل برساند. با خود گفتم: از این جا نمى‏روم تا ببینم این شخصى را که مى‏آورند کیست. ناگهان دیدم سوار بر اسب مى‏آید، و مردم هم  طرف راست و چپ او ایستاده‏ اند و او را نظاره مى‏کنند. وقتى که او را دیدم محبتش در قلبم افتاد و پیوسته دعا مى‏کردم که خدا شرّ متوکل را از او دفع نماید. او همین طور که از میان مردم عبور مى‏نمود، به چپ و راست نگاه نمى‏کرد، فقط چشمش را به موهاى گردن اسب دوخته بود و من هم پیوسته براى او دعا مى‏کردم. هنگامى که مقابل من رسید، رو به من کرد و فرمود: خدا دعایت را اجابت کند و عمرت را طولانى نماید و ثروت و فرزندت را زیاد گرداند. عبد الرحمن مى‏گوید: در این هنگام، از هیبت و جلالت او لرزه بر اندامم افتاد و در میان رفقایم بر زمین افتادم. به من گفتند: تو را چه شده است؟ گفتم: خیر است و به آنها چیزى از ماجرا نگفتم. بعد از آن به اصفهان برگشتیم و خدا به برکت دعاى او درهاى نیکبختى را به رویم گشود و ثروتمند شدم تا حدى که امروز، ثروت درون خانه‏ ام به غیر از ثروتى که در خارج خانه دارم، بالغ بر هزار هزار (یک میلیون) درهم مى‏شود، همچنین خداوند ده فرزند به من عطا نموده است. اکنون نیز هفتاد سال و اندى از عمرم مى‏گذرد. آرى، من به امامت شخصى قائلم که از قلبم خبر داد و خدا دعایش را در مورد من اجابت کرد.[۵۴]

[۵۳]. رافضی از «رفض» به معنای ترک و رها کردن چیزی است. ر.ک: فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین‌، محقق: مخزومى، مهدى و سامرائى، ابراهیم، ج ‌۷، ص ۲۹، نشر هجرت‌، چاپ دوم‌، قم، ۱۴۱۰ق‌، منظور از «رافضی» در نظر اهل سنت، شیعیان هستند. آنها مى‏گویند: شیعه بعد از رسول خدا (ص) از صحابه که دست پرورده رسول خدا بودند، تبرّى جستند و سنّت رسول خدا را به دور افکندند، اما شیعه مى‏گوید: ما سنّت باطل و بدعت ( رها کردن جانشینان بر حق پیامبر (ص) که علی (ع) و اولاد معصوم او (ع) هستند و منصوب از جانب خداوند متعال می باشند و پذیرش کسانی که با نظر و رأی شخصی خود، انتخاب شده اند) را رفض کردیم، ما از گروه باطل و دار و دسته تباه دورى جستیم و به جمعیّت حقّ پیوستیم. «ابو بصیر می گوید: به حضرت امام محمّد باقر (ع) عرض کردم: فدایت شوم براى ما اسمى گذارده‏اند که به واسطه آن، حاکمان و والیان حکومت، خون ما و اموال ما را حلال کرده‏اند و هر گونه عذاب و شکنجه را در حقّ ما روا مى‏دارند. حضرت فرمود: آن اسم چیست؟ عرض کرد: رافضه، حضرت فرمود: هفتاد نفر از لشکر فرعون، جدا شده و بدعت‏ها و سنّت‏هاى فرعون را ترک کردند و به موسى (ع) پیوستند و به اندازه‏اى مطیع و منقاد اوامر موسى بوده و نسبت به هارون (ع) برادر و وصىّ موسى محبّت و علاقه داشتند و در راه دین خدا کوشش مى‏کردند که در میان قوم موسى کسى مانند آنها نبود، قوم موسى آنها را «رافضه» نام نهادند، خداوند تبارک و تعالى به حضرت موسى (ع) خطاب کرد: این اسم را براى آنان باقى بدار، من این اسم را به آنها عطا کرده‏ام. اى ابو بصیر این اسمى است که خدا به شما عنایت فرموده است». حسینى تهرانى‏، سید محمد حسین، امام شناسى، ج‏۳، ص ۱۱۲و۱۱۳، علامه طباطبایى‏، چاپ سوم، مشهد، ۱۴۲۶ق‏.

[۵۴]. همان، ص ۳۱۵




طبقه بندی: امام علی النقی (ع)، 
برچسب ها: معجزات پیامبران و امامان،
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

قالب وبلاگ